![]() |
![]() |
|
| mokhtalef |
|
يك طراح پرتغالي طرحي به عنوان هواپيماي ابري ارائه كرده كه به مسافرانش اجازه خواهد بر روي ابرها راه بروند! ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آذر 1390ساعت 18:8 توسط niyousha |
|
|
بزن باران که دین را دام کردند / شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد / که با آن کسب ننگ و نام کردند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1390ساعت 17:27 توسط niyousha |
|
|
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید. اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد. استاد در جواب گفت: این آب فقط حامل مهربانی سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1390ساعت 17:2 توسط niyousha |
|
|
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی.... کاش با تو از عشق می کفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1390ساعت 16:54 توسط niyousha |
|
|
غم راه آمدنش را خوب بلد است! باید راه آمدن با او را یاد بگیرم!! یا اینکه راه دیگری را در پیش بگیرم ... راهی بسوی امید و تلاش ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1390ساعت 16:52 توسط niyousha |
|
|
اگر در دنیا، خودت را مهمان حساب کنی و حق تعالی را میزبان، همه غصه ها می روند. چون هزار غصه به دل میزبان است که دل مهمان از یکی از آنها خبر ندارد. گوینده : ؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1390ساعت 16:51 توسط niyousha |
|
|
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت و به خونه بر می گشت ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1390ساعت 16:41 توسط niyousha |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 |
|
RSS
|